مجله سورنا: جانم را بستان اما پپسی ام را نه (۲۸ برج قوس سنه ۱۳۹۷)

با عرض درود حضور مبارک خودم و خوانندگانم و کس و کار و خویشانم و تفو بر الباقی مردمان، تفو. امروز با حکایتی و پندی بیامدیم که در این برهه همیشه حساسی که میهنمان در آن قرار دارد عبرت های فراوان در آن نهفته است. خصوصا که این غفلت از تامین نیازهای روزمره ی داخلی آتویی به دست اجانب داده هر کله هویجی که در بلاد افرنجیه بر سر کار بیاید با چماق و هویجش تهدید و تحریممان می نماید. باشد که شما رعایای ما پند گیرید یا اگر دلتان نخواست درد و مرض بگیرید یا هر چیز دیگر که خودتان خواستید، بدبخت های نفهم بی لیاقت.

,انتشارات لف تایم(زمان خنده!), روایت,تاریخ

مجله سورنا: جانم را بستان اما پپسی ام را نه (۲۸ برج قوس سنه ۱۳۹۷)


نقل است در زمان های دور و قرن گذشته کشوری همی بود به نام اتحاد جماهیر شوروی که پیش از شروع قرن حاضر خودش فروپاشید و به قول عوام خشک شد افتاد. کل این روند فروپاشی نیز در همین روایت مستتر است باشد که در آن تامل کنید. بلی، می فرمودیم که این کشور که از ابر قدرت های زمانه بود و در جنگی مهیب رژیم ددمنش نازی را با کمک بقیه بر انداخت، علاقه خاصی به توسعه ی علوم پیشرفته داشت. در ۱۹۴۹ بمب اتم بساخت و بعدتر اولین فضانورد را به فضا همی فرستاد و حتی در زمین سوراخی بکندند به عمق ۱۲۲۶۲ متر که ببینند آن پایین چه خبر است ولی بعدا خر فهم گشتند که این فضولیشان موجب معضلات فراوان از برای محیط زیست می گردد و آن سوراخ را همی درز گرفتند.

یک بار هم بزرگترین بمب اتمی جهان را بساختند و نام بمب تزار بر آن نهادند که معادل ۵۰ مگاتن تی ان تی قدرت داشت و بزرگترین بمب اتمی تاریخ بود و تا شعاع ۵۰۰ کیلومتر را تخریب می کرد چونان که خودشان گرخیدند و نهایتا نابودش نمودند.

روایت چاه حفاری کولا را در اینجا مطالعه کنید.
روایت بمب تزار را هم در اینجا بخوانید.


علی ایحال، این کمونیست های پدر سوخته ی خدا نشناس که بدون هیچ معذوریتی هرچه به ذهنشان خطور می کرد را هوا می کردند و در زمین فرو می نمودند آن قدر درگیر علوم روز و صنایع سنگین بودند که فراموش کردند شکمی هم برای سیر کردن دارند. فلذا از سرمایه گذاری در صنایع مصرفی غافل گشتند و بدینها اضافه کنید ناکارآمدی و فساد حاکم بر دستگاه اشتراکی را تا بدانید این مردمان فضانورد با چه مشکلات روزمره ای از برای سد جوع روبرو بودند.

در همان سالها که روسها در حال رقابت با ایالات متحده بر سر برنامه فضاییشان بودند و در سنه ۱۹۵۹ بر اساس توافقی فی مابین دو دولت شوروی و آمریکا قرار بر این گشت که دو نمایشگاه تجاری یکی از برای آمریکیان در مسکو و یکی از برای شوروی ها در واشنگتن دایر گردد. در همان نمایشگاه مسکو بود که نیکسون، معاون وقت ریاست جمهوری ایالات متحده (و تنها رییس جمهور ایالات متحده که مجبور به استعفا بگشت تا به حال و انشا الله دومی اش در راه اس. بلند بگو آآآآآمییییییییییییییییین.) لیوانی پپسی کولا به نیکیتا خروشچف، رهبر زحمتکشان جهان و دبیرکل حزب کمونیست اتحاد شوروی بداد. خروشچف چنان خوشش بیامد که با وجود اینکه تا به آن روز نوشابه در اتحاد شوروی ممنوع بود و آن را از ظواهر مسلم کاپیتالیسم دزد می دانستند، به پپسی اجازه ورود و فروش نوشابه اش در پشت پرده ی آهنین را داد.

لازم به ذکر است اندکی در باب این آقای خروشچف که با خوردن یک نوشابه چنین دل از دست بداد توضیح دهیم.

نیکیتا خروشچف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی در اوج قدرت آن بود. یکی از انقلابیون نسل اول که در دوران رهبری استالین و بر اثر تصفیه های معروف و قحط الرجالی که پس از آن به وجود آمد، کم کم پله های ترقی را پیمود. وی فرمانده نیروهای ارتش سرخ در نبرد معروف استالینگراد بود که جملگی آگاهان به امور نظامی-سیاسی-تاریخی آن را نقطه عطفی در جنگ جهانی دوم می دانند و اولین شکست بزرگ ارتش نازی به حساب میاید. بعدها رییس هیات وزیران اتحاد شوروی گشت و پس از مرگ استالین طی یک سری عملیات ماهرانه که فقط از پس کارگری کمونیست چون خودش بر می آمد رقبا را کنار زده، بر صدر اتحاد جماهیر شوروی و تخت امپراتوری تزار و لنین و استالین بنشست. در دوران مسئولیتش مسبب پیشرفت سریع برنامه فضایی اتحاد شوروی بگشت، استالین زدایی بکرد و جنایات رهبر پیشین را افشا نمود، در میانه سازمان ملل به نشانه اعتراض کفش از پا بر کند (هر چند در صحت این مورد اتفاق نظر وجود ندارد)، با لبخندهای کریه دندان های طلایی اش را به رخ جهان کشید، کل جهان غرب را مدام تهدید به پاکسازی اتمی نمود و حتی یک بار در یک سخنرانی و جلوی چشمان نمایندگان ۱۲ کشور عضو ناتو گفت "ما شما را دفن می کنیم"، به گونه ای که آن بندگان خدا متوحش گشته، کراواتها دریدند و مشخص نیست به نشانه اعتراض یا از ترس بسیار جلسه را ترک نموده به ممالکشان بازگشتند. خلاصه هر چه از عظمت او بگوییم کم است که دوران صدارت او آخرین روزگار برتری اتحاد شوروی بر سرمایه داران غربی بود و بعد برکناری او از قدرت (که پر بیجا نبود مردک خرفت مفتخور الدنگ بد دهن ناقص العقل ناقص الخلقه) هر چه در آن سرزمین رخ نمود جملگی رو به حضیض بود.


شوروی ها چنان مفتون این نوشابه شدند که از برای خریدش سر و دست ها شکستند و درخواست تاسیس شعبه ای از شرکت پپسی در آنسوی پرده آهنین را بکردند ولاکن مشکلی در میان بود و آن این که پول رایج شوروی ها (روبل) در هیچ کجای جهان به آب دماغ بز نیز نمی ارزید و پپسی و هیچ یک از شرکا و تامین کنندگانش پذیرای این تکه کاغذ نبودند. فلذا در ازای واردات پپسی دست به صادرات ودکا به ایالات متحده بزدند و پپسی ها بر بدن زدند و با نوشیدنی کاپیتالیستی عیش و عشرتها نمودند و جشن ها بر پای نمودند تا چرخ گردون چرخید و سیبی که به آسمان رفته بود تا به زمین برسد هزار چرخ بخورد و رسید دهه ۸۰ میلادی و جنگ افغانستان که بر اثر تحریم های ناشی از حرب روس ها علیه افاغنه، واردات ودکا به ایالات متحده ممنوع بگشت و چو ودکا نبودی پپسی هم در کار نبود. چونان که عوام الناس گویند "هیچ از تو هیچ از من" یا چنین کوفت و زهر مار و اراجیفی کع شما سر هم می کنید یا نمی کنید. اصلا مرده شوی ببرد آن زبان و طرز سخن گفتن شما را بدبختهای شلوار پاره ی پپسی ندیده.

القصه، شوروی ها که به خنسی افتاده بودند و از تولید یک پپسی ساده عاجز بودند ولاکن صنایع نظامیشان همانند کارخانه سوسیس سازی اسلحه و ادواتی تولید می کرد که هیچ کس جز اقمارشان طالب آن نبود چاره در آن دیدند که آنچه دارند را بدهند و آنچه ندارند بستانند.

بدینگونه بود که پپسی برای لحظه ای تبدیل به ششمین ارتش دنیا شد: در سال ۱۹۸۹ طی معامله ای دولت اتحاد جماهیر شوروی ۱۷ عدد زیردریایی و سه کشتی جنگی را به کمپانی معظم پپسی بدادند تا در ازای آن چند بطری پپسی کولا تحویل بگیرند و خماری از تن بدر نموده اندکی شکر و کافئین به رگهاشان وارد همی کنند. و البته باید متذکر گشت که پس از آن شرکت پپسی این ادوات حرب را به شرکتی در سوئد بداد تا تبدیل به ضایعات آهن!!! نمایند.

پس از این واقعه بود که دونالد کندال مدیرعامل پپسی به مشاور امنیت ملی ایالات متحده گفت "ما داریم زودتر از شما شوروی ها را خلع سلاح می کنیم".

دو سال بعد امپراتوری اتحاد شوروی به علت مشکلات داخلی و ناکارآمدی اقتصادی فرو پاشید و جنگ سرد را به ایالات متحده واگذار کرد.


شرح این حکایت را از تارنمای بیزینس اینسایدر بر گرفتیم که لینک اصلی آن را از برایتان قرار می دهیم تا خیال خام نکنید بر این قوم روس بهتان زدیم.

برای مطالعه بیشتر در باب این معامله به اینجا رجوع نمایید.


پی نوشت: جالب است بدانید این مناقضه کریمه هم از دسته گل های همین جناب خروشچف مزخرف است. تا پیش از صدارت او، کریمه بخشی از جمهوری روسیه شوروی بود. ایشان چون خودش اوکراینی الاصل همی بودی از برای خوش خوشان طی یک حکم این سرزمین را به عنوان هدیه به جمهوری شوروی اوکراین منتقل نمودی که البته در آن زمان مشکل چندی نیافرید چون جملگی تحت حاکمیت یک نظام بودندی چونان که نه خانی آمده و نه خانی رفته ولاکن ۶۰ سال بعد که روسیه و اوکراین دو کشور مستقل بگشتند همین حاتم بخشی حضرتشان بهانه ای به خلفش تزار ولاد پوتین بداد از برای قشون کشی به آن دیار فوقع ما وقع

پی نوشت ۲: اینجانب هر چند ماه یک بار تشریف فرما می شوم به ویرگول، مشاهده می نمایم که اپ iOS آن عرضه نگشته دست از پا درازتر به خلوتم باز می گردم. اما می فرمایند "عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی". دلمان نیامد اشاره نکنیم که در عوض اپ اندرویدش خوب است. کاش قابلیت نگاشتن پست هم داشت.