مجله سورنا: بادی که صبا نبود!

نسیم باد صبا صورتش را نوازش می کرد.طبع شاعرانه اش گل کرد.شروع کرد سرودن شعر و درد و دل کردن با باد صبا که دوستش در اتاق را باز کرد:

گوسفند!وسط زمستون پنکه روشن کردی،نشستی جلوش داری شعر و ور می بافی.گوساله!چند بار باید بهت بگم از غلام زگیل جنس نگیر!

,ویرگول,باد صبا,پنکه

مجله سورنا: بادی که صبا نبود!



اگر وقت داشتید و دلتون خواست به مطلب طنز و نطنز قبلی حقیر هم سری بزنید: