مجله سورنا: ارباب فری لنسر (پنجم برج قوس سنه ۱۳۹۶)

به این صفحه که وارد می گردم آن عنوان «هر چی دوست داری اینجا بنویس» اش ذوق زده ام می کند. همین که فضایی ایجاد گشته تا ما هر چه بیشتر از افکار والایمان را در اختیار این رعایای شپشو بگذاریم بسی مایه خرسندی ست ولاکن کاش مدیریت محترم ویرگول همتی نموده بخش ادیتور این سرویس را تعمیر نماید که ما هرچه بک اسپیس میزنیم نرود به ابتدای سطر. یعنی بک اسپیس اول کرکتر قبلی را امحا می نماید ولاکن بک اسپیس دوم صاف می پراند به ابتدای سری که نوشته ایم بدون پاکسازی هیچ. در مرورگرهای مختلفه و معزم کرومُ فایرفاکس و اج هم در ویندوز ۱۰ و هم آی او اس ۱۱ تست نموده ایم همین وضع را دارد. حتی کرومیوم و فایرفاکس لینوکس. با تشکر از اینکه احیانا این نقد را وقعی خواهید نهاد و اگر ننهادید هم به جهنم. می رویم به سندنگار واژه ی ریز افزار (مایکروسافت ورد) و یا به سندنگار گوگل و در آنجا نوشته کپی پیست می نماییم.

قول داده ایم به دوست عزیزمان جناب دست انداز (که افتخار دوستیمان نصیبش گشته) که باقی فیلمهایی که اخیرا دیده ایم را بنگاریم. والله بر وعده صادقمان پایمردانه ایستاده ایم ولاکن باسن مبارک با مغزمان سینک نیست و این است که این لطف ما همچنان شامل حال شما نگردیده.

پریروز هم که جمعه سیاه بود یا آن طور که می گویند بلک فرایدی. ما هنوز متوجه نگشته ایم منشا این نام گذاری چیست ولاکن به حق می دانیم در ممالک محروسه ایران مراد از جمعه ی سیاه خاطره کشتار میدان ژاله است که خب الحمدلله بس که در تولیدات فرهنگی چیره دست گشته ایم نسل جدید به خوبی با این موضوع آشنا گشته، درست است چیزی از جمعه ی سیاه نمی دانند ولاکن بلک فرایدی اجانب را به خوبی می شناسند. اگر هم نمی شناختند با تبلیغات مختلفه در فروشگاه های دیجیتال کشور فهمیداندیمشان چنان که از صد چوب و چماق در این فراگیری موثر تر بود.

مقاله ای در باب همین بلک فرایدی های وطنی در اینجا نگاشته شده که کاش بخوانید.
,ویرگول,طنز,روزنوشت

مجله سورنا: ارباب فری لنسر (پنجم برج قوس سنه ۱۳۹۶)


بحث بدینجا کشید، جا دارد اشاره ای کنیم به مرحوم فرهاد و جمعه ی معروفش که در پایان گوزنها سانسور بشد.

والله بنده نیز در قاب غمگین اینستاگرامم عکسی از جمعه که هیچ، جمیعا تصاویری غمگین می بینم. این هم از دستاوردهای دیموقراضه و جهانی شدن و لیبرالیسم است که روزی جملگی جماعت خواننده بشدندی، فردایش عکاس و پس فردایش همه مانکن و مدل و حالی جملگی پابلیک فیگور بگشتند. الله ربی. یک حساب تاسیس می نمایند، چند عکس و استوری عجیب و غریب با ریختی همچون اجنه از خود صادر می نمایند و بعد که جماعت از سر کنجکاوی به تعقیبشان پرداختند وارد به کار تبلیغات می گردند. عکسی از گیسوی افشان می گذارند و در زیرش چهل و پنج خط در مدح و ثنای آرایشگر. تصویری از خویش در حال پاچیدن عطر و بعد کپشنی در باب پیشنهاد خرید عطر از فلانی. قدرت خدا یک نفر کشاورز، صنعتگر، دامدار و یا معلم هم در این مملکت یافت همی نشود به گواه شبکات اجتماعی. این هم از دستاوردهای سرمایه داری ست. روزی که دانشگاه های کشور تصمیم گرفتند در ازای شهریه و مبالغی پول نقد به همه یک مدرک بدهند بدون فرهنگ سازی این شد که جملگی انتظار دارند مشاغل پشت میز نشینی داشته باشند و به کمتر از معاونت ریاست جمهوری راضی همی نشوند و حاضرند به بیکاری ولاکن کسر شان خود می دانند که به روستا رفته و به کشت و زرع بپردازند. این مملکت اگر تا دو نسل دیگر به کل زایل نگشته و جملگی آبادی هایش بیابان نگردد لطف خداست. اینها اگر توطئه برای مبارزه با رشد و شکوه نظام مقدس ارباب و رعیتی و حکومت روستا نیست پس چیست؟

بحث رنگ موی گیسوان گشت، تمنا می کنم این قطعه از پرواز همای را به گوش جان فرو کنید.

برای امروز کافی ست. قول می دهیم زودتر بنویسیم ولو کوتاه تر. شما هم اگر عکاس فری لنسر و مدل اینستایی هستید به خود آیید و به جای علافی قدری به کشاورزی و نجاری و سنگ تراشی فکر کنید. اگر مایل بودید بر شما منت گذاشته در روستایمان قبولتان می کنیم. علی الخصوص که تحت نظام ارباب و رعیتی دیگر ملزم نیستید به طور روزمره با انتخابهای ریز و درشتی که جهان آزاد پیش رویتان می گذارد دست و پنجه نرم کنید بلکه بنده به عنوان ارباب شما تمامی جزییات زندگیتان را تنظیم نموده با چوب زدن مجبور به پیروی می نماییمتان. و بدینگونه در وقت و انرژی صرفه جویی زیادی گشته بهروه وری زمینهامان چندین برابر می گردد.


پی نوشت: اتحاد جماهیر شوروی را از هر طرف که بنگری تا پیش از فروپاشی بزرگترین امپراتوری تاریخ بشریت بود. نه فقط به لحاظ وسعت، که قدرت نظامی و اقتصادی و پیشرفت های علمی که در آن صورت گرفت اگر نه بیش از ایالات متحده بود که لااقل کمی نداشت. کشوری که تقریبا به تنهایی تمامی جهان غرب را به چالش جدی می کشید اما از درون فرو پاشید. در این باب سخن فراوان گفته و شنیده شده اما کیست که نداند اصلا جز این راهی برای سقوط آن امپراتوری نبود. راه حل نظامی را جرات آزمودن نبود و راه حل اقتصادی هم به تنهایی و بدون تغییر سبک زندگی اجتماعی کارایی نداشت. اتحاد شوروی در جنگ سرد شکست نورد، بلکه در کارزار اجتماعی مضمحل گشت. دم و دستگاه اداری و بوروکراسی پیچیده و عدم تمایل مردمان به کار و فعالیت که حاصل عدم وجود رقابت اقتصادی واقعی بود کار را به جایی رساند که که حتی تانکهای هیتلر و بمب های اتمی ناتو از پسش بر نیامدند. القصه،کاش ما نیز همچو مردمان چین و ماچین از این قصه درسی گرفته کار را به جایی نرسانیم که علیرغم اقتدار خارجی دچار فروپاشی اجتماعی گردیم که اگر این اتفاق بیفتد، آغاز دومینوی شکست در همه زمینه هاست.

پی نوشت ۲: در تذکره ی قبل عده ای از خوانندگان اظهار نمودند از اظهار نظر می ترسند. بگذریم که تا بدیشان مجال اظهار نظر داده شد همچو مگسی که مدتها پشت پنجره بال بال زده باشد و ناگاه به داخل راه بیابد عنان از کف بداده جسارتها بکردند. ولاکن ترس از اظهار نظر از کجاست؟ می ترسید چوبتان بزنیم؟ درشت گویی کنیم؟ خب صحیح است یعنی صحیح همین است. توقع ندارید همچو عروسکان مجازی در پاسختان بفرماییم «زیبااااااااااااااااا?❤?» و «ناااااااااب??» و بعد در دل هزار لیچار بارتان نماییم؟ اگر همین را طلب می کنید در بخش نظرات ذکر فرمایید تا در پاسخ یک زیباااااااااااا از برایتان صادر نمایم.