مجله سورنا: زندگینامه مهرانه مهین ترابی + دلیل ازدواج نکردن و عکس های اینستاگرام و مصاحبه

مجله سورنا:  

مهرانه مهین ترابی بازیگر ایرانی است که به دلیل بازی در سریال مهسران و خانه سبز بسیار معروف شد. او با 62 سال سن مجرد است و هیچ موقع ازدواج نکرده است. در این بخش بیوگرافی کامل مهرانه مهین ترابی، دلیل ازدواج نکردن و عکس های جدید او را مشاهده می کنید.

خلاصه بیوگرافی مهرانه مهین ترابی

  •  نام:مهرانه
  • نام خانوادگی:مهین ترابی
  • تاریخ تولد:1336
  • محل تولد:کرج
  • تحصیلات: لیسانس بازیگری و کارگردانی 
  • تاهل:مجرد
  • نخستی فیلم: گلبهار
  • نخستین سریال: ش خیرالله و صندوقچه اسرار

 

زندگینامه مهرانه مهین ترابی

مهرانه مهین ترابی بازیگر ایرانی متولد سال 1336 در شهر کرج است. او فرزند چهارم خانواده هفت نفری است و هیچ کدام از افراد خانواده اش در عرصه هنر نیستند.

او مدرک کارشناسی بازیگری و کارگردانی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران دارد.

 

شروع بازیگری

نخستین بار در تئاتر ایفای نقش کرد و در نمایشی به نوشته محسن بلفانی و به کارگردانی خانم دیانا در سال 1356 اجرا داشت.

 

 

نخستین فیلم و سریال

او با فیلم گلبهار به کارگردانی تهمینه اردکانی در سال 1365 وارد سینما شد و نخستین سریال او مش خیرالله و صندوقچه اصرار در سال 1370 بود.

حتما بخوانید: ◘ بیوگرافی ملیکا شریفی نیا 

 

به شهرت رسیدن

از مهمترین سریال هایی که در آنها ایفای نقش کرد، سریال همسران و خانه سبز بود.

 

 

بازی در سریال همسران

همسران مجموعه تلویزیونی ایرانی ساخته بیژن بیرنگ و مسعود رسام پخش شده در سال ۱۳۷۳ است که از شبکه دو سیما پخش گردید.

داستان مجموعه همسران راجع به دو زوج است که قرار است در یک آپارتمان با هم همسایه باشند. کمال (فردوس کاویانی) و مهین (مهرانه مهین ترابی) یکی از دو زوج اند که سن بیشتری دارند. علی (فرهاد جم) و مریم (الهام پاوه نژاد) دو زوج دیگر هستند که سن کمتری نسبت به کمال و مهین دارند. بعدها معلوم می شود کمال دایی مریم است که مریم از این موضوع خبر نداشته است… داستان سریال همسران دربارهٔ ماجراها و مشغله های این دو همسایه است.

 

 

بازی در سریال خانه سبز

خانه سبز نام مجموعه تلویزیونی مشهور دههٔ هفتاد خورشیدی بود که در سال ۱۳۷۵؛ چهارشنبه شب ها از شبکهٔ ۲ صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شد. این سریال، کار مشترک بیژن بیرنگ و مسعود رسام از تهیه کنندگان تلویزیونی ایران است و در زمان پخش خود از پربیننده ترین برنامه های تلویزیونی بود، به طوری که حتی رکورد مخاطبان اثر قبلی بیرنگ و رسام به نام همسران را نیز شکست.

داستان این مجموعه در مورد ساکنین یک خانه است که همه با هم فامیل هستند و در کنار یکدیگر ماجراهای گوناگونی را تجربه می کنند.

 

 

دلیل ازدواج نکردن

مهرانه مهین ترابی با اینکه بیش از 60 سال سن دارد مجرد است و هیچ موقع ازدواج نکرده است. او در مورد دلیل ازدواج نکردنش گفته است، ازواج را دوست داشتم ولی ترجیح دادم تنها بمانم. من هم عاشق فرزند هستم و دوست دارم برای افراد خانواده ام آشپزی کنم. ولی از آنجا که بازیگری وجودم را ساخته بود نمی توانستم براحتی از بازیگری بگذرم.

متاسفانه بازیگران زن کشورمون در زندگی مجردی شان پیروزترین می باشند و وقتی ازدواج می کنند همسرانشان از آن ها می خواهند که دور بازیگری را خط بکشند یا خواستگارشان از آنها می خواهد که بازیگری را کنار بزارند. حتی زمانی که با همکران خود ازدواج می کنند یا کارشان به جدایی می کشد و یا اینکه مجبور می شوند بازیگری را کنار بگذارند.

برای همین تصمیم به مجرد ماندن سخت ترین تصمیم زندگی ام بود که گرفتم. ولی باید قبول کنیم که ازدواج یعنی همراه بودن نه اینکه همدیگر را محدود کنیم. هیچ کس با محدود کردن همسرش به موفقیت نرسیده است و نخواهد رسید.

 

 

تلخ ترین اتفاق زندگی

او می گوید من هیچ موقع طعم شکست را تجربه نکرده ایم زیرا هیچ وقت زمین خوردن ها و  شکست های زندگی باعث نشدند من نا امید شوم. ولی شاید غمگین ترین و تلخ ترین اتفاق در زندگی من زمانی باشد که پدرم را در سن 13 سالگی از دست دادم و پس از آن حادقه واقعا زمین خوردم و غم را باور کردم.

مادرم زنی قوی و مقتدر بود و بعد از مرگ پدرم روی پای خودش ایستاد و با مشکلات ججنگید و به من محکم بودن را آموخت.

 

 

مصاحبه خواندنی با مهرانه مهین ترابی

در دوران کودکی چگونه بودید؟

در سن 10 سالگی که بچه های دیگر دنبال بازی بودند و آهنگ های الکی گوش می کردند شدیدا به آهنگ های شارل آرناوور، خوانده مشهور فرانسوی علاقه داشتم.

 

آیا تا الان احساس شکست کردید؟

 به یاد ندارم در زندگی ام تا به امروزطعم واقعی شکست را چشیده باشم.شکست ها و زمین خوردن ها نتوانست امیدم را کمرنگ کند.تنها یک بار با تمام وجودم غم را باور کردم و فکر کردم که زمین خوردم.قضیه بر می گردد به ۱۳ سالگی ام؛ زمانی که پدرم را از دست دادم.دوره سختی بود اما حتی همین حس هم خیلی زود به یک امید تبدیل شد.

• مادرم زنی مقتدر و محکم بود. پس از مرگ پدر روی پای خودش ایستاد.همیشه با دیدن او محکم بودن را مرور می کردم.حتی اگر به بلوغی که شما می گویید نرسیده باشم اما سعی کردم محکم باشم.خب دیگر فقط یاد و خاطرات پدر بود.باید این قضیه را باور می کردم.افسردگی را دوست نداشتم و با کسانی که یاد گرفتند زندگی شان را با آه و گریه بگذرانند و یاد نگرفتند امید را ببینند نمی توانم کنار بیایم.حداقل در آن زمان سعی ام را کردم که شکست ها و غم ها زمینم نزنند.

ورزش چه جایگاهی در زندگی تان دارد؟

من این روزها خیلی دلم می خواهد ورزش کنم و از هر فرصتی استفاده می کنم که بروم پیاده روی و پارک.خانه من نزدیک «آب و آتش» است و آنجا را خیلی دوست دارم و هر موقع که وقت کنم با دوستانم به آنجا می روم که پیاده روی کنیم، اما متاسفانه یک کار مدام نیست چون از تنها راه رفتن و تنها ورزش کردن خوشم نمی آید و این از اخلاق های بد من است.

خیلی خوب است که آدم بتواند این کارها را روتین کند و تنهایی انجام دهد، اما من تنهایی انجام نمی دهم، بنابراین هر وقت دوستی پیشنهاد دهد یا من وقت داشته باشم و با دوستانم تماس بگیرم این کار را انجام می دهم. مثلا دیشب به بام تهران رفتم و یک ساعتی پیاده روی کردم. در هفته فکر کنم حدود دو، سه بار این اتفاق می افتد اما به عنوان مثال اینکه بخواهم بروم باشگاه مثلا بدنسازی این کار را انجام نمی دهم، چون با کارهای کادربندی شده اصولا راحت نیستم.

در برهه ای از زندگی تان بوده که ورزشی را به صورت تخصصی انجام دهید؟

بله، من سال های زیادی یک ورزش که برای یک خانم آمریکایی هست به نام کالام پیک نی انجام می دادم، نام ورزش کل نتیکس است.

اما متاسفانه ما به خاطر شغل مان نمی توانیم برنامه ریزی های همیشگی داشته باشیم، مثلا من شش یا هشت ماه سر کارم و در این مدت یک ماه آن پشت سر هم جلوی دوربینم، صبح ساعت 7 می روم و شب ساعت 8 و 9 خسته بر می گردم و امکان ورزش کردن ندارم.اما من سال ها ورزش کردم و سلامتی الان خود را مدیون آن ورزش ها هستم.

با توجه به اینکه زمان زیادی از زندگی تان را سر کار هستید و پرمشغله، میانه تان با آشپزی چگونه است و چقدر وقت برای آشپزی کردن می گذارید؟

من عاشق آشپزی هستم. حتی وقتی سر کار هستم هم آشپزی می کنم. طوری که اگر فرجه ای میان کار برای آشپزی پیدا می کنم، همانجا غذا می پزم و با بچه های صحنه می خوریم. آشپزی کردن را خیلی خیلی دوست دارم چون یک حس خوبی از زندگی به من می دهد.

غذای خاصی هست که خانم مهین ترابی در پختن آن شهره باشد؟

من غذاهای زیادی را خیلی خوب درست می کنم. از جمله قورمه سبزی و بیف استراگانفی که می پزم، بسیار خوشمزه می شوند.

غذای مورد علاقه خودتان کدام است؟

مادر خدابیامرزم یک حرفی درباره من می زد و می گفت این بنده شاکر خداست و از هیچ غذایی بدش نمی آید و واقعا هم همینطور است. همه غذاها را دوست دارم به موقع خودش اما قورمه سبزی را جور دیگری دوست دارم.

چقدر اهل رستوران و کافه گردی هستید؟

اصلا میانه خوبی با رفتن به جاهای شلوغ ندارم و شاید در تمام سال من یک بار به رستوران نروم.

چقدر اهل سفر هستید؟ و میانه تان با سفرهای کمپی چگونه است؟

سفر را بسیار دوست دارم، هر وقت که پای سفر در میان باشد آماده ام و بیشتر دوست دارم با خانواده ام به سفر بروم. من در سفر رفتن کمی لوسم و امکانات و رفاه را در دسترس می خواهم. بارها دوستانم به سفرهای کمپی رفتند، تورهای طبیعت گردی که در چادر و کیسه خواب می خوابند، اما من همراهی شان نکردم.

البته شاید الان به خاطر سنم باشد، اما در عمرم هیچ وقت این کارها را نکردم. بیشتر دوست دارم وقتی مسافرت می روم در یک هتل باشم و یک رفاه نسبی را داشته باشم، چون به نظم خیلی اهمیت می دهم.

اهل سفر خارجی هم هستید؟ و اگر بخواهید برای سفر خارجی کشوری را انتخاب کنید، کدام کشور است؟

شاید سالی یک بار به سفر خارجی بروم، اما بستگی به امکانات دارد. سفرهای خارجی خوب و دیدن هرجای جدیدی برای من جذاب است، اما می دانید که برای اینگونه سفرها امکانات خوب لازم است و همیشه نمی شود برای آن برنامه ریزی کرد. برای سفر ایتالیا را انتخاب می کنم و برای من اروپا از همه جا جذاب تر است.

 

 

در سفر آیا اهل خوردن غذاهای آن منطقه خاصی که می روید هستید یا نه، دوست دارید همان غذاهای متداول را بخورید؟

در خارج از کشور همیشه سرمان به دیوار خورده، وقتی خواستیم غذاهای آنها را بچشیم، سخت است خودمان را با غذاهای آنها تطبیق دهیم. اما در ایران دوست دارم غذاهای تازه ایرانی را بخورم اما در خارج از ترس اینکه دوست ندارم در غذایم چیزهایی که دلم نمی خواهد باشد با احتیاط غذایم را انتخاب می کنم.

آیا خرید، تفریح شما حساب می شود؟

خرید کردن را دوست دارم، اما هیچ وقت تنهایی به خرید نمی روم و معمولا نمی دانم چطور است که وقتی چشمم به چیزی می افتد تازه می فهمم که ندارمش و بعد خرید می کنم، به طوری که اگر داخل خانه باشم ممکن است سالی یک بار هم به خرید نروم. از این بابت اخلاق های عجیب و غریب دارم و یک خرده تنبل هستم.

به فرض من اگر کفش می خواهم در همان اولین مغازه خرید خودم را انجام می دهم؛ آن طور نیستم بگردم دنبال یک چیز خاص. خرید را بیشتر به جنبه احتیاجش نگاه می کنم.

اگر بازیگر نمی شدید دوست داشتید چه کار می شدید؟

به این قضیه فکر کردم و نمی دانم که می توانم این کار را الان انجام دهم یا نه اما از بچگی نجاری را خیلی دوست داشتم، نمی دانم چرا خیلی از بوی چوب خوشم می آید. هنوز هم فکر می کنم اگر الان هم جایی داشتم که وقت های بیکاری به آنجا می رفتم و یک چیزی را اره می کردم و چیزی می ساختم خوشحالم می کند یا اینکه باغبان می شدم.

با توجه به اینکه به باغبانی علاقه هم دارید، خودتان اهل پرورش گل و گیاه هستید؟

در خانه تنها سرگرمی من پرورش گل و گیاه است. روی میز من پر از بنفشه آفریقایی است و پشت پنجره هام پر از شمعدانی است و از گیاهانی که دارم خیلی خوب مراقبت می کنم. طوری که دوستانم هر وقت می آیند از سرحال بودن این گل و گیاه ها تعجب می کنند.

این نگهداری از گل و گیاه را هم در حد محدودی نگه داشتم، چون وقت هایی که خانه نیستم نگهداری از آنها سخت است و باید به کسی بسپارم، اما همین محدود هم در حد عالی است.

کتاب و مطالعه چه جایگاهی در زندگی روزمره تان دارد؟

کتاب دور و بر من زیاد است، یعنی روی تختم، بالای کاناپه و همه جا، منتها به موقع یعنی وقتی سوالی برایم پیش می آید، زیاد اهل خواندن رمان نیستم فکر می کنم از رمان پر شدن و دیگر حوصله خواندن آن را ندارم. الان مطالعه بیشتر برایم حالت تحقیقی دارد، یک سری مسائلی را که در دید خودم دارم می گردم دنبال شان، این طور نیست که با رمان خودم را سرگرم کنم.

معمولا رمان هایی را هم که برایم کادو می آورند، نمی توانم تمام کنم. الان در فازی هستم که بیشتر ترجیح می دهم جواب سوال های خودم را پیدا کنم تا اینکه نظرهای دیگری را بدانم.

اگر بخواهید کتابی برای خواندن به ما پیشنهاد بدهید چیست؟

اگر بخواهم پیشنهاد بدهم، غزلیات مولانا و خواندن مثنوی و قصه های آن را پیشنهاد می کنم، همچنین خواندن شاهنامه فردوسی.

به نظر می آید کسی که مثنوی را بخواند احتیاجی به خواندن کتابی دیگر ندارد، اگر منظور ما از خواندن این است که مفهوم زندگی و انسان بودن خودمان و رسالت زندگی را درک کنیم، فکر می کنم این ها خیلی کافی است. برای من چند سالی است که کتاب های محبوبم این هاست.

پس به نظر می آید به شعر خیلی علاقه مندید؟

بله اما نه هر شعری، من سال هاست که دیگر به دنبال شعر نو و درک کردن و ارتباط برقرار کردن یا احساسات شخصی آدم ها نیستم؛ یک خرده قصه برایم کلی تر از این حرفه هاست. شعرهای عرفانی را بیشتر دوست دارم.

دل تان بگیرد چه می کنید و غار تنهایی تان کجاست؟

دلم بگیرد صبر می کنم و غار تنهایی من خانه ام است.

و حرف آخرتان برای مخاطبان؟

من واقعا آرزومندم روزی هستم که آدم ها به دید و نگاه شان وسعت بدهند و زندگی را برای خودشان و اطرافیان شان سخت نکنند و واقعا از زندگی لذت ببرند.

زندگی بسیار باشکوه است اما ما یادمان رفته و فقط به آن عادت کرده ایم و به قول سهراب چشم ها را باید شست و جور دیگر باید دید.

باید از عادت ها دست بکشیم، وقتی به یک گل می رسیم باید درست و حسابی نگاهش کنیم و عظمت خلقت آن را ببینیم، راحت از کنار یک پرنده رد نشویم، این حرف ها شعر نیست که من می گویم، حقیقت زندگی است. باید صبر کردن را یاد بگیریم و عظمت زندگی را درک کنیم و به زندگی و خودمان احترام بگذاریم که زندگی برای مان آرام تر و زیباتر شود.

حتما بخوانید: ◘ بیوگرافی شبنم قلی خانی ◘ بیوگرافی پانته آ بهرام

 

تعداد رای: 2 و امتیازات: 3.5